تبلیغات
chemistry beautiful page contents chemistry beautiful - طنز
کدستان
کدستان - بزرگترین مرجع ابزار

 

خودآموز جامع خواستگاری به هم زدن 

 فوق العاده کاربردی و صد البته مخرب !

 در این نوشتار می خواهیم به شما راه هایی را آموزش دهیم که بتوانید مراسم خواستگاری تان را خراب کنید! طوری که اگر دختر هستید، داماد آینده، فراری شود و اگر پسر هستید، عروس آینده از این که فکر زندگی با شما را به سرش راه داده به خودش لعنت بفرستد. این راه ها ردخور ندارد؛ تضمینی است و همه آنها که پیش تر امتحان شان کرده اند هنوز هم در خانه پدر و مادرشان هستند و نتوانسته اند ازدواج کنند!

 

روش های بر هم زدن مراسم خواستگاری برای پسران جوان

 

هر چند کلمه که حرف می زنید یک بار بادگلو کنید و بدن تان را بخارانید. این حرکت حتما تاثیر بدی بر دیگران می گذارد.

 

اگر روش قبلی موثر واقع نشد. از فرمول “جوراب های جادویی” استفاده کنید. بگذارید جوراب های تان یک هفته نشسته باقی بماند.

 

شب ها هم آنها را توی کتانی های ورزشی بچپانید و شب خواستگاری همان ها را بپوشید تا همه خانه بوی باقلی پخته بگیرد!

 

حتما شام بمانید حتی اگر سکوت سنگین و حرف ها، تمام شد شما همچنان بنشینید و لبخند بزنید و سرتان را تکان بدهید. بالاخره یکی از اعضای خانواده عروس خسته می شود و از جا بر می خیزد و این لحظه همان بزنگاهی است که باید بگویید “راضی به زحمت نیستیم… شام چرا… حالا وقت هست…” این طوری آنها ناچار می شوند به شما تعارف کنند و شما با کمال میل تعارف شان را می پذیرید.

 

جوری به خواستگاری بروید که انگار قبیله ای به خانه عروس حمله کرده است. همیشه زیاد باشید. قشون کشی کنید. هشت و نه نفر برای خواستگاری، عدد ناچیزی است اصلا نباید روی کمتر از ?? نفر حساب کنید.

 

در خواستگاری بچه ها را با خود ببرید و برای آنکه شوق تان را به بچه داشتن نشان بدهید با آنها بازی کنید مثلا یک مسابقه وسطی ترتیب بدهید یا گرگم به هوا بازی کنید.

 

بدلباس باشید یکی از بهترین شیوه های بدلباسی این است که جوراب های تان را روی پاچه شلوارتان بکشید.

 

به کسی فرصت صحبت کردن ندهید. دائما از محاسن تان حرف بزنید و گاهی رو کنید به اعضای خانواده و تائیدشان را بگیرید. روش دیگر این است که هیچ حرفی مربوط به خودتان نزنید. اما یک لحظه هم دهان تان را بسته نگه ندارید؛ از سیاست، از اقتصاد، از علم، از هوا، از تاریخ و… حرف بزنید حتی می توانید خاطره تعریف کنید.

 

عروس را با یکی از دخترهای مجرد فامیل مقایسه کنید. مثلا همین که چایی آورد به مادرتان بگویید “شبیه دخترعمه ام نیست؟”

 

همیشه اسم عروس را اشتباه بگویید مثلا اگر اسمش فرزانه است هر بار با اسمی تازه صدایش کنید! “ببخشید افسانه خانم…”، “راستی ملیسا خانم…”، “شیوا خانم می خواستم بگویم که…” و…

 

گربه را دم حجله بکشید. وقتی عروس بالقوه، پرسید سهم مشارکت احتمالی تان در کارهای خانه چقدر است ناگهان ابرو در هم بکشید، نیم خیز شوید و صدای تان را بلند کنید و بگویید “شما بپزید من می خورم، شما بشویید و بسابید، من استراحت می کنم و اگر شاغل هستید، حقوق تان را هم بدهید من خرج کنم!”

 

صدای مهمان ها را ضبط کنید و از همه عکس بگیرید و از جلسه خواستگاری و شروطی که مطرح می شود، یادداشت بردارید و دست آخر، برای اینکه خانواده عروس در آینده شرط ها را تغییر ندهند بگویید پای برگه را امضا کنند و برای اینکه صداهای ضبط شده شان را هم بشناسید بگویید هر نفر یکبار نام و سنش را اعلام کند.

 

کفش هایتان را لنگه به لنگه بپوشید تا ثابت کنید دست و پا چلفتی هستید و نمیشود روی شما برای زندگی مشترک حساب کرد.

 

تا آنجا که می توانید بخورید. توی این گرانی، شاید تا سال ها وسعتان نرسد خیلی از میوه ها را بخورید.

 

از فن “در گوشی فامیلی” استفاده کنید. در این فن، شما و خانواده تان باید طوری وانمود کنید که انگار با خانواده عروس قهرید پس فقط بین خودتان درگوشی حرف بزنید و اعضای خانواده عروس را توی بحث های تان راه ندهید.

 

دائما با تلفن همراه تان پیامک بزنید و اگر کسی زنگ زد پاسخ بدهید و بلند بلند با او خوش و بش کنید.

 

حتما، حتما، حتما، گل میخک بگیرید و بی خیال گل رز قرمز شوید و خودتان با برگ کاج تزئینش کنید و با نخ جعبه شیرینی ببندیدش.

 

روش های بر هم زدن مراسم خواستگاری برای دختران جوان

 

هنوز سلام و علیک تمام نشده سر صحبت درباره مهریه را باز کنید و بگویید که شما جد اندر جد، مهریه را سنگین می گیرید و این رسم خانوادگی تان است و همه دخترهای فامیل تان همین کار را کرده اند. برای این که کسی شک نکند چند تا مثال هم ردیف کنید مثلا بگویید “همین پارسال دخترعموی مامانم ازدواج کرد با ???? سکه، آبجی خودم مهرش ???? تا بود… حالا دو هزار تای ناقابل که چیزی نیست.”

 

برای شما چه اهمیتی دارد که داماد بالقوه در صورت موافقت با مبلغ مهریه تان، به زندانی بالقوه، تغییر نام می دهد؟

 

وقتی چایی آوردید و همه مشغول خوردن شدند و به به و چه چه کردند بگویید رمال توی پارک که امروز دیده اید کارش حرف ندارد چون این لحظه را پیش بینی کرده و راست گفته که اگر توی قوری تف کنید مهر و محبت خانواده داماد به شما چند برابر بـیـشتـر می شود.

 

از دامـاد و تـک تک اعـضای خـانواده اش بپرسید متولد چه ماه و سالی هستند. بعد کشف کنید که آنها در تقویم چینی نماد چه حیواناتی هستند و مطمئن باشید هیچ وقت ممکن نیست نماد سال شما، با نماد سال بقیه کاملا همخوانی داشته باشد و با چنین اعتقادی چگونه می توانید در کنار آنها با صلح و صفا زندگی کنید. فرضا شما متولد سال موش باشید. موش که نمی تواند با خانواده ای که یک اژدها، دو تا خوک، یک سگ، دو تا گربه و یک گاو دارد، زندگی کند!

 

از همان ابتدا که خانواده داماد آمدند و گل ها و شیرینی ها را تحویل گرفتید، همین که آنها خواستند سر صحبت را باز کنند لبخند ملیحی بزنید و الکی بگویید قصد ازدواج ندارید و می خواهید درس بخوانید. این طوری هم باکلاس تر است و هم تا ابد بی شوهر می مانید.

 

خودتان را کاملا متفاوت با آنچه هستید نشان دهید و اصلا فکرش را هم نکنید که بالاخره روزی طرف مقابل از نشانه ها متوجه می شود شما کلک می زده اید.

 

اگر زیاد غذا می خورید، بگویید کم خوار هستید. اگر دیر می خوابید بگویید سر شب خواب تان می گیرد. اگر ترجیح می دهید در روزهای تعطیل روی کاناپه جلوی تلویزیون لم بدهید بگویید همه روزهای تعطیل، آفتاب نزده در کوه هستید.

 

سیر بخورید و دائما اظهار نظر کنید، حتی وقتی نظرتان را نخواسته اند. توی استکان ها، کیسه چای بگذارید و بگویید برای تان سخت بوده چای دم کنید.

 

حتی یک لحظه به نگون بختی که به خواستگاری تان آمده اعتماد نکنید. همان اول کار به داماد بالقوه بگویید “پسورد ایمیل های تان را می خواهم…” واکنش احتمالی او از دو حالت بیشتر نیست.

 

اول این که می گوید “متاسفم اما پسورد من محرمانه و شخصی است” در این صورت شما بر می آشوبید و می گویید “کاملا مشخص شد با اینترنت چه می کنید!”

 

واکنش دوم این است که او سرخ و سفید شود و مثل قاتلانی که اعتراف می کنند رمز عبورش را روی کاغذ بنویسد و به شما بدهد. آن وقت شما به اتاق دیگر می روید و به اینترنت وصل می شوید و صندوق پستی الکترونیک او را بررسی می کنید و هر از گاه می گوید “خدای من! اینها چیست؟ اینها کی هستند؟”

 

بعد از رسیدن خواستگارها به خانه بیایید. بی حوصله سلام و علیک کنید و بعد یا بروید توی اتاق تان و دراز بکشید و بخوابید یا گوشه اتاق بنشینید و تلویزیون تماشا کنید و هر از گاه لبخندی به حضار بزنید و بگویید “هیسسس”.




حدس بزنید سر چه کلاسی است 

نامه جالب دختری به خدا و جواب جالب آن

 وقتی سگ ۱۴ ساله ای به نام ابی مرد ، دختر ۴ ساله خانواده اسکرایونر به نام مردیت بسیار غمگین شد، آنقدر که به والدینش اطلاع داد می خواهد برای خدا نامه ای بنویسد.

 او حرف هایش را به مادرش دیکته کرد تا بنویسد و سپس با هم به اداره پست رفتند تا نامه را ارسال کنند.

 نامه مردیت به شرح زیر بود:

 “خدای عزیز، آیا می شود از سگ من مراقبت کنی؟ او دیروز مرد و با تو در بهشت است. من خیلی دلم برایش تنگ شده. خوشحالم با این که مریض بود به من اجازه دادی او را داشته باشم .

 امیدوارم با او بازی کنی. او دوست دارد با توپ بازی کند و شنا را هم دوست دارد. من عکسی از او فرستاده ام تا بدانی که او سگ من است. من واقعا دلم برایش تنگ شده است.”

 دو هفته بعد در کمال ناباوری بسته ای طلایی برای آنها ارسال شده بود که گیرنده آن “مردیت ” و فرستنده “یکی از فرشته های مخصوص خدا ” ذکر شده بود.

 داخل این بسته مرموز کتابی با عنوان “وقتی حیوان خانگی می میرد” نوشته فرد روگرز بود و واضح بود در جواب نامه دخترک با عنوان “لطفا از سگ من مراقبت کن” فرستاده شده است.

 درنامه نوشته شده بود :

 “مردیت عزیز، ابی به سلامت به بهشت رسید ، چون عکسش را فرستاده بودی ، کمک بسیار خوبی بود و فورا ابی را شناختم. ابی دیگر بیمار نیست ، روح او در اینجا مثل همانی است که در قلب تو است. او ازاینکه سگ تو بوده بسیار خوشحال است.

 از نامه زیبایت تشکر می کنم و همینطور از مادرت که در نوشتن آن به تو کمک کرد .چه مادر خوبی داری، او را مخصوصا برای تو انتخاب کردم.

 من همیشه برکاتم را برای تو می فرستم و به خاطر داشته باش که بسیار دوستت دارم. در ضمن پیدا کردن من راحت است هر کجا دوست داشتن بود من هم همان جا هستم. دوستدار تو، خدا”

 والدین دخترک به نام جوی و گریگ  بسیار متحیر شده و از اینکه شخصی در اداره پست آنقدر دلسوز است که خواسته فکری برای کودک آنها کند بسیار تحت تاثیر قرار گرفتند.

از زمان دریافت آن نامه در سال ۲۰۰۶ مادر مردیت با این “فرشته” ملاقات کرد و ستونی را در مورد او با موضوعات مختلف بدون اینکه هویت او را شناخته کند می نوشت. از آن زمان تاکنون داستان اسکاریونر بسیار در اینترنت مشهور شده است.

 مردیت که اکنون ۱۰ ساله است از افسردگی ناشی از مرگ حیوانش بهبود پیدا کرده و باز هم محبت زیادی به حیوانات نشان می دهد.





عکس جالب




 

استاد را نپیچانید !

چهار دانشجو که به خود اعتماد کامل داشتند یک هفته فبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند . اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه ، دوشنبه صبح بوده است . بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند . آنها به استاد گفتند : ما به شهر دیگری رفته بودیم که در را ه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم ، به همین دلیل دوشنبه دیروقت به خانه رسیدیم . » استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند . چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست شروع کنند . آنها به اولین مساله نگاه کردند که 5 نمره داشت . سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند ، سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ دهند که سوال این بود :

کدام لاستیک پنچر شده بود ........ ؟!!!




پ ن پ

تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه، طرف زده به شیشه، می‌گه: آقا شما هم می‌خوای گاز بزنی‌؟
می‌گم: پـَـ نه پَــ، من منتظرم نوبتم برسه برم دستگیره پمپ رو لیس بزنم!


پشه نشسته رو پام داره خونمو می‌خوره، دستم رو بردم بالا بزنمش یهو داداشم می‌گه می‌خوای بکشیش؟!
می‌گم: پـَـ نه پَــ، خونش رو خورده می‌خوام بزنم پشتش آروغ بزنه بعدم ببرم بخوابونمش!!


اسپری سوسک کش زدم به سوسکه، سوسکه افتاده به پشت دست و پا می‌زنه... همخونه‌ایم اومده می‌گه داره جون می‌ده..؟
می‌گم: پـَـ نه پَــ، قیافه تورو دیده از خنده ریسه رفته.

رفتم پمپ بنزین به یارو می‌گم ۴۰ تا بزن. می‌گه ۴۰ لیتر؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، ۴۰ قاشق چایخوری.


به دوستم می‌گم فهمیدی مریم جدا شد؟ می‌گه: از شوهرش؟
می‌گم: پـَـ نه پَــ، چسبیده بود کف ماهیتابه کفگیر زدم جدا شد

از دل درد دارم می‌میرم و جلوی دستشویی دارم پیچ و تاب می‌خورم. بعد ۲ ساعت یارو اومده بیرون می‌گه دستشویی داری؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، دیدم فضای مناسب و دلبازیه اومدم موج مکزیکی تمرین می‌کنم.


به دوستم گفتم برو بالا نردبون لامپ چراغ رو ببند. رفته بالا می‌گه: بچرخونمش؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، تو نگهش دار من نردبون رو می‌چرخونم لامپ سفت شه!

دوستم در یخچال رو باز کرده، دیده هیچی توش نیس، می‌پرسه: واقعا خالیه!؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، هیدنشون کردیم که غریبه‌ها نبیننشون!


می‌گن کریستف کلمب وقتی رسید به امریکا سرش رو از پنجره کشتی کرد بیرون از یه سرخ پوست پرسید داداش اینجا آمریکاست؟
سرخ پوسته گفت پـَـ نه پَــ، ژاپنه ما هم چون شلوار پامون نیست از خجالت قرمز شدیم!

دارم رو تردمیل عین چی می‌دوم یکی اومده می‌گه این جوری می‌دویی لاغر کنی؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، تمرین می‌کنم واسه نقش آفرینی تو سری جدید می‌گ می‌گ آماده شم...!


پایان نامه م تموم شده زنگ زدم به استاد می‌گه می‌خوای دفاع کنی؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، قصد حمله دارم

۲ ساعته از بیرون صدای قار قار می‌آد… داداشم می‌گه گوش کن، انگار صدای کلاغه؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، قناریه هوس کرده متال بخونه!


رفتم درمونگاه، منشیه می‌گه: مریض شمایید؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، من میکروبم، اومدم خودم رو معرفی کنم!

با دوستم رفتیم باغ وحش، جلوی قفسِ شیر وایسادیم. دوستم می‌گه: شیرِه؟
می‌گم: پـَـ نه پَــ، گربه س باباش مرده ریش گذاشته!


داداشم تو خونه خوابیده بود با دوستم از خیابون اومدیم تو خونه، می‌پرسه خوابه؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، رفته رو اسکرین سیور، ماوس رو تکون بدی روشن می‌شه!

داشتم می‌رفتم باشگاه وسط راه یادم اومد یه چیزی رو یادم رفته. برگشتم خونه، در زدم داداشم در رو باز کرده با تعجب می‌پرسه حامد تویی؟! نرفتی باشگاه؟
می‌گم: پـَـ نه پَــ، حامد رسید من دیلیوریشم...


واسه استخدام رفتم یه شرکتی خانومه می‌گه: شما برای آگهی استخدام اومدین؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، اومدم بگم اصلا رو من حساب نکنین!

رفتم دادگستری طرف می‌پرسه شمام شکایت دارید؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، یه خرده برنج داشتم، آوردم با ترازوی عدالت وزن کنم!


رفتم خونه دوستم کامپیوترش خرابه. می‌گم پاورت سوخته کامل! می‌گه یعنی یکی دیگه بگیرم؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، فکر کن سوختگیش جدی نیست، پماد سوختگی بزنی خوب می‌شه!

هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم. آمپولارو دادم به پرستاره. می‌گه بزنم؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم!


عکس نیمهٔ راست صورتم رو گذاشتم فیس بوک، اومده می‌گه: عکس نصفه گذاشتی رو پروفایلت؟
می‌گم: پـَـ نه پَــ، توی حراج بودم ۵۰ درصد تخفیف بهم خورده این شکلی شدم

رفتم دم مغازه می‌گم قرص پشه دارین؟ می‌گه واسه کشتنش می‌خوای؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، برا معالجه سردردش می‌خوام!


کمرم درد می‌کنه یه پارچه بستم بهش. داداشم می‌گه کمرت درد می‌کنه؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، می‌خوام ادای داداش کایکو رو در بیارم.

رفتم بانک پول بگیرم. کارمنده می‌گه پول رو می‌برین؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، می‌خوام وایسم اینجا هر کس از در اومد بریزم رو سرش شاباش بدم.


دارم به خواهر زاده‌ام دیکته می‌گم... رسیده آخر خط، می‌گه برم سر خط؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، بقیه ش رو روی فرش بنویس!

داشتیم تو خیابون قدم می‌زدیم که یهو صدای ترمز شدیدی اومد و دو تا پا یکی عمودی یکی افقی رفت رو هوا. ملت جمع شدن بالای سر طرف که در این هنگام راننده پیاده شد و در کمال خونسردی گفت: آقا چیزیتون شد؟ طرف هم با همون وضع و صورت خونی مالی در حالی که به سختی نفس می‌کشید گفت: پـَـ نه پَــ، خودمو انداختم زمین از داور پنالتی بگیرم! راننده گفت: نمکدون! منظورم اینه که می‌خوای زنگ بزنم اورژانس؟ طرف گفت: پـَـ نه پَــ، زنگ بزن برنامه نود، عادل اینا کارشناسی کنن آیا صحنه پنالتی بوده یا نه!

تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن. مامانم اومده می‌گه چیزی شکوندی؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، شیشه نازک تنهایی دلم بود، صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین!

کله صبحی دوستم می‌خواست بیاد با هم درس بخونیم، بهش زنگ زدم گفتم دوتا نون هم بگیر بیار. گفت واسه صبحونه؟
گفتم پـَـ نه پَــ، واسه ذخیره سازی تو روزای سخت زمستون!


خواهرم از بیرون اومده خونه می‌بینه پشت سیستمم. می‌گه باز کامپیوترو روشن کردی؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، دکتر گفته بشین جلوی مانیتور خاموش زل بزن بهش واسه تقویت چشات خوبه!

تو هواپیما نشستم دارم دعا می‌خونم بغل دستیم می‌گه دعا می‌کنی سالم برسی؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، دوست دارم صحنه سقوط هواپیما رو از نزدیک ببینم دعا می‌کنم سقوط کنیم!


مرغ و از فریزر در آوردم میگه می خوای غذا درست کنی ؟!
می‌گم پـَـ نه پَــ، خانوادش اومدن از سردخونه میخوان ببرن خاکش کنن !

به یارو میگم حاجی، بزن تو دنده من هول میدم روشن شه. میگه بزنم ۲ ؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، بزن ۳فوتبال داره !


رفتم مرغ فروشی به فروشنده میگم بال دارین؟ میگه بال مرغ؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، بال هواپیما، چندتا کوچه پایین تر سقوط کردیم میخوام درستش کنم !

پدربزرگم فوت کرده تو قبرستونیم دوستم زنگ زده میگه کجایی؟
میگم بهشت زهرا ! میگه واسه چی ؟ میگم واسه پدر بزرگم.
میگه اِ ؟ فوت کرده ؟ می‌گم پـَـ نه پَــ، تمرینی اومدیم مانور !


مامانم سفره پهن کرده بود، بهش گفتم میخوای شام بیاری؟
گفت: پـَـ نه پَــ، میخوام گلای سفره رو آب بدم !

دوستم تو خونه خوابیده بود داداشم ازراه اومده میگه خوابه؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، رفته رو اسکرین سیور لگد بزنی روشن میشه!


سر سفره عقد، حاج آقا: آیا بنده وکیلم ؟
عروس: پـَـ نه پَــ، متهمی !

به معلممون میگم آقا اجازه هست بریم دستشویی ؟! میگه واجبه ؟!
می‌گم پـَـ نه پَــ، مستحبه !!


همسایمون عروسی داشتن
دوستم خونمون بود هی سروصداشون میومد.د وستم گفت عروسیه؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، همسایمون سرخ پوسته مراسم خاص خودشونه !

دوستم میپرسه تو هم مثل من به طبیعت و دریا و گل و چیزای رمانتیک علاقه داری؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، من فقط به زباله دونی و آشغال و توالت عمومی و چیزای چندش آور علاقه دارم!


مامان و بابام موقع جابه جا کردن مبل یکدفعه ولش کردند رو پام اشکم در اومده، تازه می پرسن دردت اومد؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، از اینکه می بینم رابطه شما دوتا انقدر خوبه و با هم همکاری می کنید، دارم اشک شوق می ریزم!

لپ تاپم رو بردم نمایندگیش، می گم ضربه خورده کار نمی کنه، یارو میگه ضربه فیزیکی؟!
می‌گم پـَـ نه پَــ، یکم بی محلی کردم، ضربه روحـــی خورده.


دارم کمرمو با نبش دیوار می خارونم خواهرم میگه کمرت می خاره ؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، دارم علامت گذاری می کنم واسه خرس ها راهو گم نکنن!

دارم چایی می خورم داغ بود سوختم داداشم می پرسه سوختی؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، رفتم مرحله بعد!


به همکارم می گم همین الان یه فیلم باحال دانلود کردم، می گه از تو اینترنت؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، از تو کانال کولر، اتفاقاً پهنای باندشم زیاده، قطعی هم نداره!

رفتم ساعت سازی به یارو می گم ساعتم کار نمی کنه، میپرسه یعنی درستش کنم؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، باهاش صحبت کن سر عقل بیاد بره سر کار!


تو فرودگاه دارم با رفیقم حرف میزنم یارو داره رد میشه میپرسه: شما ایرانی هستین؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، ما چینی هستیم فقط روی ما فارسی ساز نصب کردن!

رفتم دکتر از منشیه می پرسم دکتر هست؟ میگه بله می خوایید برید پیششون؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، اومدم ببینم اگه این وقت شب هنوز تو مطبند، تلاش شبانه روزیشون رو سرمشق زندگیم قرار بدم و برم!


رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، ما پشه ایم اومدیم مهمونی…!

تو خیابون با دوستم داشتم راه می رفتم، یارو موتوریه گوشیمو از دستم قاپید. دوستم گفت گوشیتو دزدید ؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، برد سیستم عاملشو آپدیت کنه فردا میاره !


شیشه رفته تو دستم، دارم از درد جیغ و داد می کنم. به رفیقم میگم در بیار، میگه شیشه رو؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، ادای من و در بیار شاد شیم !

تصادف کردم، زنگ زدم ۱۱۰ … پلیسه اومده میگه تصادف کردی؟!
می‌گم پـَـ نه پَــ، اینا همش نقشه بود بیای ببینمت !


یارو با ۱۶۰ تا سرعت زده به یه عابر پیاده، عابره پرت شده ۲۰ متر اونطرفتر افتاده زمین هیچ تکونیم نمیخوره. دوستم میگه یعنی مرده؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، داره تمارض میکنه پنالتی بگیره !

بعد از کلی کلنجار رفتن با شریکم بهش گفتم باید از هم جدا شیم. میگه یعنی جداً از هم جدا شیم؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم
الکی بگم جدا شیم، تو بگی که نمیتونم !


یارو اومده خونه رو ببینه واسه خرید. تا طبقه سوم با پله اومده میگه پس اینجا کلا آسانسور نداره ؟!
می‌گم پـَـ نه پَــ، آسانسور داره ولی از طبقه چهارم شروع میشه !

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند. گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند.
می‌گم پـَـ نه پَــ، کچلی را بگرفتند و سرش شانه زدند!


اومدم یه سوسکو تو آشپزخونه بکشم … رفیقم می گه : می خوای بکشیش ؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، می خوام باهاش وارده مذاکره بشم اجاره خونه رو شریکی بدیم.

رفتم سوپر مارکت میگم اقا ببخشید یه لامپ۱۰۰محبت کنین. آورده تست کرده میگه میبری؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، همین جا میخورم!


رفتم بانک به آقاهه پشت میز میگم آقا ببخشید شما صندوق دارین؟
می‌گه پـَـ نه پَــ، هاش بکم!!!

روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه... اومده میگه... روزنامه میخونی؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، سبزی خریدم نمیدونم لای کدوم صفحه گذاشتم!


دارم تو کوچه راه میرم یه خانمه با ماشین رفت تو چاله آب پاشید همه صورتم و لباسام خیس شد، وایساده میگه وای خیس شدید ؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، دیدم یه خانم محترمی مثل شما رانندگی یاد گرفته... اینا اشک شوقه!

رفتم جلسه ثبت نام ۱ساعت وایسادم. یارو اومده می‌گه می‌خوای ثبت نام کنی؟
می‌گم پـَـ نه پَــ، اومدم حالتو احوالتو سفید رویتو سیه مویتو ببینم و بروم!


 



chemistry beautiful
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سبحان ارحمی
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
مشخصات شما


                    
 
 
 

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار وبمستر

WebYar

ابزار وبمستر

object style="border: 3px solid " height="300" width="300" classid="clsid:6BF52A52-394A-11D3-B153-00C04F79FAA6">